چشم انداز ارتش آمریکا 2020
چشمانداز مشترك 2020
ارتش آمريكا : در تدارك فردا
امروز ارتش آمريكا، متشكل از مردان و زناني كاملاً آموزشديده است كه همگي آمادهاند براي كشور و ملت خود پيروزي به ارمغان آورند. اين نيرو در راستاي تحقق اهداف استراتژي امنيت ملي، به شکلدهی محيط امنيت بينالمللی پرداخته و همواره مهياي پاسخگويی به کليه عملياتهاي نظامی احتمالی است. اما اين سند، بيشتر بر عنصر سوم رويكرد استراتژيك ما، يعني لزوم آمادهشدن (در امروز) جهت رويايي با آيندهاي نامعلوم و غيرقطعي متمركز است.
چشمانداز مشترك 2020، در راستاي هدايت فرآيند تحول مستمر نيروهای مسلح آمريکا، الگوي مفهومي ايجادشده توسط چشمانداز مشترك 2010 را بسط و توسعه ميدهد. مبارزه و پيروزي در جنگهاي ملي، هدف اصلی اين نيرو بوده و خواهد بود. هدف اصلي از تحول تشريح شده در اين سند، تشكيل نيرويي برتر در تمامي ابعاد عملياتهاي نظامي (حافظ صلح, قاطع در جنگ و برتر در تمامي اشكال درگيري) است.
در سال 2020، كشور با طيف گستردهاي از منافع، فرصتها و چالشها مواجه خواهد بود؛ به همين علت نيازمند ارتشي خواهد بود كه بتواند هم در جنگها به پيروزي رسيده و هم به برقراري صلح و آرامش كمك كند. همچنان منافع و مسؤوليتهاي جهاني آمريكا در آينده نيز تداوم خواهد داشت؛ بطوريكه بايد گفت علائمي مبني بر رفع تهديدات و خطرات متوجه اين منافع و مسؤوليتها (بهعلاوه تهديدات متوجه متحدان ما) وجود ندارد. مفاهيم استراتژيكي همچون نيروي قاطع و سرنوشتساز، گسيل نيرو و نمايش قدرت، حضور برونمرزي و چالاكي استراتژيك، همچنان راهنماي ما در تلاش جهت انجام اين مسؤوليتها و رويارويي با چالشهاي آينده خواهند نمود. اين سند به تشريح مفاهيم عملياتي لازم جهت تحقق اين اهداف ميپردازد.
اگر قرار باشد كه نيروهاي مسلح در سال 2020 (نسبت به آنچه كه امروز هستند) سريعتر، نابودكنندهتر و دقيقتر باشند، بايد به سرمايهگذاري و توسعه توانمنديهای نظامي جديد ادامه دهيم. اين چشمانداز، به تشريح تحولی مستمر جهت دستيابي به اين توانمنديها ميپردازد. همان گونه كه نخستين بار در چشمانداز مشترك 2010 توضيح داده شد، برحسب ميزان تحقق پتانسيلهاي انقلاب اطلاعاتي، توانمنديهاي نظامي امروزين ما در انجام مانورها، حمله، لجستيك و حفاظت، در آينده به مانورهاي برتريجويانه، نبردهای دقيق، لجستيك متمركز و حفاظت همهجانبه تبديل خواهند گشت.
همچنان نيروي مشترك، برمبناي انعطاف پذيري و پاسخگويي خود، كليد موفقيت عملياتي در آينده محسوب ميگردد. يكپارچگي شايستگيهاي محوري نيروهاي نظامي مستقل، امري حياتي در شكلگيري يك گروه مشترك است و بهرهگيري از توانمندیهاي كل نيروها (اعضاي فعال، ذخيره، محافظ و غير نظامي)، گزينههاي پيشروي فرماندهان ما را افزايش داده و انتخابهاي موجود براي دشمنان و مخالفان را پيچيده ميسازد. بايد در راستاي خلق كارآمدترين نيرو تا سال 2020، تمامي ابعاد فکری، عملياتي، سازماني، فني و دكترين را منسجم و يكپارچه سازيم.
اين چشمانداز بر محوريت وجود يك نيروي مشترك در سال2020 استوار است و اين تاريخ (سال 2020) به جای آن كه صرفاً نمايانگر خاتمه يافتن يك مهلت زماني يا يک تخمين باشد، نشانگر تمركز تحليلي كلان ماست. در اين سند راهكارهاي مقابله با تهديدات خاص، بررسي تسليحاتي، ارتباطي و يا ساير سيستمهايي كه در آينده توليد يا خريداري ميشوند، مورد بحث قرار نمي گيرد، بلكه هدف آن، تشريح مبسوط استعداد انساني (حرفهاي، كاملاً آموزشديده و آماده) و توانمنديهاي عملياتي است كه براي موفقيت نيروي مشترك در كليه عملياتهاي نظامي و ماموريتهايش در سال 2020 و پس از آن لازم و ضروري خواهد بود. چشمانداز 2020 (در تشريح اين توانمنديها) جهتگيري كلان اجراي برنامههاي وسيع و همهجانبه تمرينات و آزمايشهايي که توسط نيروهاي مسلح و فرماندهان نظامي انجام می شوند را توأم با نحوه تداوم تحول نيروي مشترك، مشخص ميكند. بر اساس برنامه اجرايي چشمانداز مشترك، بسياري از توانمنديها تا پيش از سال 2020 قابل بهره برداري خواهند بود، حال آنكه برخي ديگر از آنها با انجام تمرينات و آزمايشهاي مختلف، شناسايي شده و توسعه خواهند يافت.
بخش اعظم اين چشمانداز، معطوف به اقتدار و برتري همهجانبه است كه از طريق بهرهبرداري توامان از مانورهاي برتری، نبرد دقيق، پشتيباني متمركز و حفاظت همهجانبه ميسر ميگردد.
دستيابي به اين هدف، مستلزم جذب مستمر فناوري جديد، نوسازي و جايگزيني تجهيزات ميباشد؛ با اين حال، برتري تجهيزاتي به تنهايي براي تحقق اين امر كافي نخواهد بود. توسعه دكترين، سازمان، آموزش و يادگيری، وجود رهبران و افرادي كه به نحو كارآمد از فناوريها سود ميبرند، از اهميت بيشتری در اين زمينه برخوردار است.
تكامل اين عناصر در طول دو دهه آينده، شديداً تحت تاثير اين دو عامل خواهد بود: نخست اينكه بسط و توسعه بيوقفه فناوريهاي اطلاعاتي، اجرا و مديريت عمليات نظامي را به طور اساسي دستخوش تغيير خواهد كرد. اين تغييرات در محيط اطلاعاتي موجب ميگردد تا برتري اطلاعات به عنوان يك ”توانمندساز كليدي“ در تحول توانمنديهاي عملياتي نيروي مشترك و تكامل فرماندهي و كنترل مشترك عمل كند. دوم آنكه, نيروهاي مسلح آمريكا، همچنان متکی بر ظرفيتهاي لازم جهت نو آوریها و پيشرفتهاي فکری و فنی خواهد بود. سرعت تغييرات فناورانه، بهويژه هنگامي كه موجب بروز تغييراتي در محيط استراتژيك ميشود، بر اهميت و لزوم توانايي جهت پرورش نوآوري در بين افراد و سازمان هايمان در کل عمليات مشترك می افزايد. چشمانداز کلی توانمنديهای مورد نياز در سال 2020، همانگونه که قبلاً نيز عنوان شد، متکی به ارزيابی بافت استراژيکی است كه نيروهاي نظامي در آن به انجام عمليات ميپردازند.
بافت استراتژيك
سه جنبه از دنيای 2020، الزامات مهمی برای نيروهاي مسلح امريكا در پي دارد:
اول اينكه، ايالات متحده آمريكا همچنان از منافع جهاني برخوردار بوده وبا بازيگران منطقهاي متعددي درگير خواهند بود. حمل و نقل، ارتباطات و فناوري اطلاعات نيز همچنان به تكامل خود ادامه داده و وابستگيهاي اقتصادي گستردهتر و لزوم هوشياري آگاهي نسبت به وقايع بين المللي را تشديد خواهد نمود. منافع امنيتي و اقتصادي ما همپاي ارزشهاي سياسيمان، انگيزه لازم جهت همكاري با هم پيمانان بين المللي را فراهم خواهد آورد. نيروي مشترك 2020 بايد برای ”پيروزی“ در كليه ابعاد عمليات نظامي در هر نقطه از جهان، همكاري با نيروهاي چندمليتي و در صورت لزوم هماهنگ سازي عمليات نظامي خود با سازمانهاي دولتي و بين المللي، مهيا شده باشد.
دوم اينكه، دشمنان بالقوه نيز، همپاي ارتش آمريكا، به مراكز صنعتي و تجاري جهاني و بسياری از فناوريها دسترسی خواهند داشت؛ به همين علت، در آينده الزاماً آمريكا برتري فناورانه خود را در همه حوزهها نسبت به رقبا و مخالفان خود حفظ نخواهد كرد. افزايش امكان دسترسي به ماهوارههاي تجاري، ارتباطات ديجيتال و اينترنت، همگي موجب گرديده است تا دشمنان بتوانند با هزينهاي نسبتاَ اندك، به توانمنديهاي جديدي دست يابند و ما نبايستي انتظار داشته باشيم كه در سال 2020 نيز مخالفان با ابزار و آلات عصر صنعتي بجنگند. بنابراين بايد برتري ما بايد از جانب رهبران، افراد، دكترين، سازمانها و آموزشهايي تأمين گردد كه ما را قادر ميسازند از فناوري، جهت نيل به ” كارآمدي جنگي“ افزونتر استفاده نمائيم.
سوم، ما بايد انتظار داشته باشيم که دشمنان بالقوه ما خود را با روند تكامل توانمنديهاي ما وفق دهند. هر چند در حال حاضر ما در تواناييهاي جنگ متعارف نظامي برتري داشته و از بازدارندگي اتمي كارآمدي برخورداريم، اما اين توازن نظامي مطلوب، از پايداري كافي برخوردار نيست. در مواجهه با چنين توانمنديهاي پرقدرتی، رويآوري به رويكردهاي نامتقارن و تمركز بر توسعه توانمنديهاي خاص افزايش خواهد يافت. دشمنان با توسعه و بكارگيري رويكردهايي مبتني بر استفاده از شيوههاي عملياتي كاملاَ متفاوت (به كنارراندن تواناييهاي آمريكا و بهرهبرداري از آسيبپذيريهاي بالقوه آن)، سعي در ايجاد شرايطي خواهند نمود كه به نحو كارآمدي کاربرد توانمنديهای نظامي آمريكا را به تاخير انداخته، از آنها جلوگيري نموده يا با آنها مقابله نمايند.
شايد اين گونه رويكردهاي نامتقارن بالقوه، جدي ترين خطري باشد كه ايالات متحده در آيندهاي نه چندان دوربا آن مواجه خواهد گشت. اين خطر، موشكهاي بالستيك دوربرد و ساير تهديدات مستقيم نسبت به شهروندان و قلمرو آمريكا را نيزشامل ميگردد. روشهاي و اهداف نامتقارن دشمنان اغلب بسيار مهمتر از نابرابري نسبي فناورانه بوده و تاثير رواني حملات ميتواند از آسيبهاي فيزيكي واقعي وارد شده، بيشتر باشد. دشمن با شناسايي نقاط كليدي وحساس آسيب پذيري و ايجاد مفاهيم و توانمنديهای نامتقارن لازم جهت برخورد يا بهرهگيري از اين آسيب پذيريها، يك برتري نامتقارن را در سطح تاكتيكي، عملياتي يا استراتژيك دنبال كند. دشمنان ما ممكن است براي پيچيدهتر كردن اوضاع، در پي تركيب اين مقولات نامتقارن هم باشند؛ و يا اينكه آمريكا ممکن است با دشمناني متعددي كه به طور تركيبي خطر يا تهديدی نامتقارن را ايجاد می کنند، مواجه شود.
اين تهديدات نامتقارن، پويا و متغير بوده و نيروهاي مسلح آمريكا بايد توانمنديهاي خود را به منظور ممانعت، مقابله و مغلوبسازي هر دشمني كه چنين رويكردهايي را بر ميگزيند، كاملاَ حفظ نمايد. نيروي مشترك بايد براي مواجهه و مقابله با چالشهاي محيط استراتژيك سال 2020 قادر باشد تا به برتري همهجانبه دست يابد.
برتري همهجانبه
هدف نهايي نيروهاي مسلح, محققسازي اهداف تعيينشده توسط مقامات فرماندهي ملي (رياستجمهوري) است. نيروي مشترك آينده ميتواند از طريق برتري همهجانبه به اين هدف نائل آيد (توانايي نيروهاي آمريكايي در عمليات مستقل يا همراه با متحدان چندمليتي و بينسازماني به منظور مغلوب ساختن هر دشمنی و كنترل هر وضعيتی، در تمامي ابعاد عمليات نظامي).
طيف كامل عمليات نظامي مستلزم حفظ و تامين حالت بازدارندگي استراتژيك است. اين حوزه شامل درگيري در صحنه و اقدامات حضوري ميشود. اين امر شامل نبردهاي دربرگيرنده نيروهاي استراتژيك و سلاحهاي كشتار جمعي به علاوه، جنگهاي صحنهاي عمده، درگيريهاي منطقهاي، و خرده عملياتها ميشود. به علاوه موقعيتهاي مبهم ميان حالت جنگ وصلح، همچون عمليات حفظ صلح، تقويت صلح و عمليات غيرجنگی امدادرسانی انسانی و حمايت از مقامات كشوري را نيز در بر ميگيرد.
برتري همهجانبه مستلزم توانايي نيروهاي آمريكايي در انجام عمليات سريع، مداوم و همزمان با تركيبي از نيروهاي متناسب با يك وضعيت خاص توام با امكان دسترسي و آزادي عمل در كليه حوزههاي فضايي، دريايي، زميني، هوايي و اطلاعاتي ميباشد. علاوه بر اين، با توجه به اهميت جهاني منافع و تعهدات، آمريکا بايد حضور نيروهای خود در خارج از مرزها را حفظ كرده و تواناييهاي خود جهت اعزام سريع نيرو به سرتاسر جهان در راستاي دستيابي به برتري همهجانبه را تقويت نمايد.
منابع فرسايش و كاهش توان
· تاثيرات خطر و تقلا
· وجود عدمقطعيت و شانس
· اقدامات غيرقابل پيشبيني ديگر بازيگران
· ضعف ماشينها و اطلاعات
· انسانها
دستيابي به برتري همهجانبه بدين معناست كه نيروي مشترك، اهداف اصلي خود را كه همانا پيروزي در جنگها و موفقيت در تمامي ابعاد عمليات نظامي ميباشد، تحقق خواهد بخشيد. اما اين امر بدين معنا نيست كه بدون صرف هزينه يا برخورد با هيچگونه مشكلي به پيروزی خواهيم رسيد. درگيريها، بنابر طبيعتشان و عليرغم تلاشهاي ما برای کاهش آنها، همواره با خود تلفات به همراه دارند و اين تلفات حتي پس از دستيابي نيروها به برتري همهجانبه نيز وجود خواهد داشت. علاوه بر اين كاهش توان و فرسايش در عمليات نظامي، امري اجتناب ناپذير ميباشد. نيروي مشترك 2020 با استفاده از توانمنديهای پيش بيني شده در اين سند، درصدد ايجاد يك ”عدمتوازن فرسايشي“ به نفع خود خواهد بود، اما قادر به حذف منابع اصلي فرسايش نخواهد بود. پيروزي از آن ما خواهد بود اما نبايد انتظار داشت كه جنگهاي آينده ساده تر يا بدون خونريزی باشند.
لزوم عمليات جهاني، توانايي مقابله با دشمناني كه سلاحهاي كشتار جمعي در اختيار دارند، و ضرورت شكلدهي موقعيتهاي مبهم به پايينترين سطوح عملياتي، چالشهاي خاصي را كه بر سر راه دستيابي به برتري همهجانبه وجود دارد نشان می دهد. بنابراين فرآيند تشكيل نيروي مشترك آينده بايد از قابليت انعطاف پذيري كافي (براي واكنش به تغييرات محيط استراتژيك و تطبيق با دشمنان بالقوه، در راستاي بهرهمندي بردن از فناوريهای نوين و در نظر گرفته شدن متغيرها) برخوردار باشد.
منبع اين انعطاف پذيری، همافزايي بين شايستگيهای محوری نيروهای مستقلی است که در يک گروه مشترک يکپارچه گشتهاند. اين چالشها مستلزم وجود يك نيروي كلي است كه از افراد آموزش ديده، با انگيزه و كارآمد كه ميتوانند خود را با بسياري از نيازهاي ماموريتهاي مشترك آينده هماهنگ كنند، تشكيل ميگردد. متحولسازي نيروي مشترك در جهت دستيابي به برتري همهجانبه، بر برتري اطلاعاتي به عنوان توانمندسازي كليدي و ظرفيت ما برای نوآوري، متكي ميباشد.
برتري اطلاعاتي
اطلاعات، پردازش اطلاعات و شبكههاي ارتباطي، هسته اصلي تمامي فعاليتهاي نظامي به شمار ميآيند. در طول تاريخ فرماندهان نظامي به برتري اطلاعاتي همواره به عنوان يكي از عوامل موثر در كسب پيروزي نگريستهاند. با اين همه ”انقلاب اطلاعاتي“ كنوني، نه تنها در حال ايجاد تغييرات کمی در محيطهای اطلاعاتی است بلکه باعث تغييرات کيفی در محيط اطلاعاتی نيز می گردد بطوريكه تا حدود سال2020 شاهد تغييرات ژرفي در نحوه انجام عملياتهاي نظامي خواهيم بود. در حقيقت، پيشرفت توانمنديهای اطلاعاتي چنان با سرعت در حال پيشرفت است كه هر لحظه خطر پشت سر گذاشته شدن توانايي ما دركسب ايدهها، تدوين مفاهيم عملياتي و توسعه ظرفيت ارزيابي نتايج، وجود دارد. هر چند كه هدف دستيابي به برتري اطلاعاتي تغيير نخواهد کرد، ماهيت، حوزه و قوانين حركت، مستمراً در حال تغييرات بنيادين است.
تغييرات كيفی در محيط اطلاعاتي، شالوده مفهومی ”برتري اطلاعاتي“ را از مرز جمعآوری اطلاعاتِ بيشتر يا حتی بهتر فراتر ميبرد. عبارت "برتري" بر حالت يا وضعيت عدمتعادل به نفع يكي از طرفين دلالت ميكند. برتري اطلاعاتي از طبيعتی گذرا برخوردار ميباشد و بايد به وسيله نيروي مشترك و از طريق اجراي عمليات اطلاعاتي ايجاد و حفظ شود.
با وجود اين، ايجاد برتري اطلاعاتي به خودي خود هدف محسوب نمي گردد. برتري اطلاعاتي تنها زماني كه به نحو كارآمدي به دانش و تصميمات برتر تبديل گردد، برای نيروي مشترك ”مزيتی رقابتی“ فراهم خواهد کرد. نيروي مشترك بايد قادر باشد تا از اطلاعاتِ برترِ مبدلشده به ”دانش برتر“، در جهت رسيدن به ”برتري تصميمگيري“ بهره گيرد (تصميمگيري بهتر و اجراي سريعتر آن نسبت به رقبا؛ يا در موقعيتهاي غير رزمي، تصميمگيري با سرعتي كه به نيرو امكان ميدهد تا به شكلدهي يك موقعيت يا واكنش در برابر تغييرات و انجام ماموريت خود بپردازد). برتري تصميمگيري به خودي خود از برتري اطلاعاتي ناشي نميگردد، بلكه تطابق سازماني و دكترين، آموزش و تجربيات مربوطه و وجود سازوکارها و ابزار فرماندهي و كنترل مناسب نيز مورد نياز ميباشد.
برتري اطلاعاتي
توانمندي گردآوري، پردازش و انتشار جريان بيوقفهاي از اطلاعات، ضمن بهرهگيري يا جلوگيري از توانايي رقيب در انجام همان كار. برتري اطلاعاتي در يك محيط غيررزمي يا در موقعيتي كه در آن هيچگونه مخالف يا دشمن معيني وجود ندارد، زماني حاصل میشود كه نيروهاي دوست، اطلاعات لازم جهت رسيدن به اهداف عملياتی را در اختيار دارند.
محيط اطلاعاتي
دربردارنده گروهي از افراد, سازمانها و سيستمهايي است كه به جمعآوري، پردازش و انتشار اطلاعات ميپردازند (كه شامل خود اطلاعات هم ميشود).
تکامل فناوري اطلاعات، بصورتي فزاينده، به ما امكان ميدهد تا به كمك مجموعهاي جامع از منابع اطلاعاتي پيشرفته، نظارت و مراقبت و شناسايي در يك عمليات اطلاعاتي كاملاَ هماهنگ و همگام، به يكپارچگي اشکال سنتي عمليات اطلاعاتي بپردازيم. توسعه مفهوم ”شبكه اطلاعات جهاني“ موجب شكلگيري محيطی شبكهمحور شده است که براي تحقق اين هدف لازم است. اين شبكه، شبکهاي تماماً متصل در سطح جهان است که توانمندیهاي اطلاعاتی، فرآيندهاي مربوطه و افراد را جهت مديريت و فراهم سازی اطلاعات لازم براي نيروها، سياستگذاران، و كاركنان پشتيباني، به هم پيوند میدهد. اين شبكه، توان رزمي را افزايش داده و به موفقيت در عمليات نظامي غيررزمي نيز كمك ميكند.
تحقق تمامي پتانسيلهاي اين تغييرات، نه تنها نيازمند پيشرفت فناورانه است بلكه محتاج تكامل مداوم سازمانها و دكترين و توسعه آموزشهاي مربوط در جهت حفظ برتري نسبي در محيط اطلاعاتي نيز می باشد. علاوه بر اين بايد به خاطر داشته باشيم كه برتري اطلاعاتي نه صرفاً هم معناي اطلاعات دقيق و كامل است نه به معناي حذف كامل ابهام جنگ ميباشد. سيستمهاي اطلاعاتي، فرآيندها و عمليات، هر يك منابع فرسايش و ابهام خاص خود را به محيط عملياتي ميافزايند. برتري اطلاعاتي براي تحول توانمنديهاي عملياتي نيروي مشترك امري بنيادي بشمار ميرود.
نيروي مشترك 2020 از اطلاعات و دانش برتر به منظور دستيابي به برتري تصميمگيري، پشتيباني از توانمندیهاي فرماندهي و كنترل پيشرفته و رسيدن به پتانسيل كامل در مانور برتريجويانه، نبرد دقيق، لجستيک متمركز و حفاظت همهجانبه استفاده خواهد كرد. وسعت و سرعت اين تکامل مستلزم انعطافپذيري و مهياي نوآوري بودن است.
نوآوري
چشمانداز مشترك 2010، نوآوري فناورانه را به عنوان يكي از اجزاء حياتي تحول نيروي مشترك آورده است. در طي عصر صنعتي، آمريكا همواره بر ظرفيتهاي خود در امر نوآوري فناورانه، جهت موفقيت در عمليات نظامي تكيه كرده و اين نياز همچنان احساس ميشود. با اين همه، بسيار مهم است كه توجهات ما از مرز فناوري فراتر رفته و اهميت نوآوري سازماني و مفهومی نيز به همان نسبت مورد توجه قرار گيرد.
نوآوري (در ساده ترين حالت و شكل آن) تركيب “چيزهاي”جديد با “روش”هاي جديد جهت انجام كارها و وظايف است. در واقع ميتواند ناشي از به كارگيري چيزهاي كاملاَ نو، يا تركيب مجدد و خلاقانه چيزهاي قديمي به روشهاي نوين، يا چيزي بين اين دو حالت باشد. نظرات مطرح شد ه در چشمانداز مشترك 2010 كه در چشمانداز مشترك 2020 نيز از آنها استفاده شده است، در حقيقت نوآورانه هستند و چشماندازی را برای يکپارچهسازی دكترين، تاكتيكها، آموزشها، فعاليتهاي پشتيباني، و فناوري در توانمنديهای عملياتي نوين، شکل می دهند. نوآوریهايي که توانمندهاي مشترك و نظامي را مشخص مينمايد، از يك فهم كلي نسبت به شيوه مبارزات و عمليات نظامي آينده و ديدگاه فرماندهان و نيروهاي نظامي نسبت به آنچه براي ماموريتهاي تعيين شده بايد انجام دهند، ناشي ميشوند.
يك فرآيند نوآوري كارآمد مستلزم يادگيری مستمر (وسيلهاي جهت تعامل و تبادل که به ارزيابي اهداف، آموزشهاي عملياتي، تمرينات، تجربيات و شبيه سازيها ميپردازد) است وبايد از سازوکارهای مناسب بازخورد برخوردار باشد. نيروهاي نظامي و فرماندهان رزمي بايد فرصتي در اختيار متخصصان آموزشديده و صاحبمهارتمان قرار دهند تا به ايجاد مفاهيم و نظريات جديدي مبادرت نمايند كه ميتواند به پيشرفت های آينده منجر شود. ما بايد از نوآوریهای لازم جهت ايجاد نيروی مشترک آينده حمايت نماييم (نه تنها از طريق تصميمات آتي در برابر ساختار و بودجه نيروی كنوني بلكه با شكيبايي معقول در برابر خطاها و شكستهاي رخ داده در فرآيند). براي تحقق اين امر، ما بايد نسبت به استفاده کارآمد از زمان و منابع و ايجاد فرآيندي كه موجب اطمينانخاطر نسبت به نتايج و تلاشهايي كه منجر به كسب پيروزي در جنگ خواهد شد، توجه فراواني داشته باشيم. با وجود يك فرآيند آزمايشي كه با شكيبايي اندكي نسبت به خطاها همراه است، احتمال اين كه نيروي نظامي، جنبههاي مفيد و سازنده مفاهيم، توانمنديها و فناوريهاي جديد را شناسايي کرده و توسعه دهند بسيار كم خواهد بود. بايد تمامي افراد و سازمانهاي كه به انجام آزمايشهاي مربوط به پشتيباني از توسعه نيروهاي رزمي ميپردازند تضمين نمايند كه دغدغههاي طبيعي ما نسبت به منابع ذخيره و ارائه نهايي نتايج موفقيتآميز، ما را از ادامه نوآوري هايی با پتانسيلهاي شگرف (حتي بعضاً غيرقطعي) باز نخواهد داشت.
البته در دنبال كردن نوآوريها، همواره شاهد درجات بالايي از عدمقطعيت هستيم كه کليد مواجهه با آن، رهبري شجاعانهاي است كه توسط اطلاعات فراوان پشتيباني ميشود. رهبران بايد تاثير ايدههاي جديد، معايب بالقوه مفاهيم جديد، توانمنديهاي بالقوه دشمنان، نسبت هزينهها در مقابل مزاياي فناوريهاي جديد، و الزامات سازماني و توانمنديهاي جديد را ارزيابي كنند. آنها بايد اين ارزيابيها را با علم به تكامل عوامل اقتصادي، سياسي و فناورانه يك محيط امنيتي پيشبيني شده، انجام دهند. هر يك از اين ارزيابیها، عدمقطعيت خود را دارند. اما بهترين نوآوريها، اغلب توسط افرادي صورت گرفته است که مصمم بوده و عليرغم عدمقطعيت و اطلاعات محدود، به موفقيت نائل آمدهاند.
فرماندهان و نيروهاي رزمي، خود از طريق خلق نوآوری، به ايجاد بهترين فرصتها جهت همگامي با شتاب فزاينده تغييرات (در محيطي كه در آن به فعاليت ميپردازند) اقدام مينمايند. هر چند تغيير فناوري، پيشران اصلی تغييرات محيطی به شمار ميرود اما نمي توان آن را تنها عامل محرك دانست. بايد جستجوی براي نوآوري، كل بافت عمليات مشترك را در برگيرد. اين گفته بدان معناست كه نيروهاي مسلح بايد خود در دکترين، سازمان، آموزش، رهبری و يادگيری، كاركنان و امكانات و نيز فناوري، به بررسي و مطالعه تغييرات بپردازند.
بالاخره اينكه هدف مورد نظر، خلق رويكردهايي معقول با انعطافپذيری مکفی جهت جلوگيري از بروز خطاها و رويدادهاي پيشبيني نشده است.
هدايت عمليات مشترك
پيچيدگيهاي محيط امنيتي آينده، لزوم آمادگي آمريكا جهت رويارويي با طيف وسيعي از تهديدات (با حدت و شدتهاي متفاوت) را بيش از پيش آشكار ميسازد. دستيابي به موفقيت در مقابله با اين تهديدات، مستلزم يكپارچهسازي استادانه شايستگيهاي محوري نيروهاي نظامي كشور در نيروي مشتركي است كه به يك موقعيت يا هدف خاص گسيل شدهاند. فرماندهان نظامي بايد از سطح مناسب اثر بخشي و همافزايي جهت اجراي عمليات تصميمگيري در تمامي ابعاد عمليات نظامي برخوردار گردند. آنها همچنين بايد در مواقع نياز به عمليات رزمي، مجموعه اي كامل از توانمنديهاي موجود جهت اجراي عمليات آفندي و پدافندي (بر ضد آنچه دشمن بايد از آن دفاع كند) را در اختيار داشته باشند. ساير عملياتهاي احتمالي نظير كمكهاي بشردوستانه يا عمليات حفظ صلح، نيازمند واكنش سريع و منعطفانه در راستاي دستيابي به اهداف ملي در چهارچوب زماني لازم خواهد بود. برخي موقعيتها، ممكن است تنها نيازمند توانمندهاي يك نيرو باشد، اما در اكثر موارد، نيروي مشتركي كه هر دو جزء فعال و ذخيره را در اختيار دارد به خدمت گرفته ميشود.
همچنين پيچيدگيهاي عملياتي آينده علاوه بر عمليات به طور مشترك، نيازمند آن است كه نيروهاي ما، از توانمندي لازم جهت مشاركت كارآمد (به عنوان عنصري از تلاشهاي ملي واحد) برخوردار باشند. اين رويكرد يكپارچه موجب ميگردد تا در صورت لزوم كليه امكانات دولتي در جهت دستيابي به اهداف ملي ما بسيج گردند قبل ازآنكه امكان بهرهگيري كامل از مهارتها و منابع نيروهاي نظامي چندمليتي، سازمانهاي منطقهاي و بين المللي، سازمانهاي غيردولتي، و سازمانهاي خصوصي داوطلب فراهم گردد. با توجه به افزايش خطراتي همچون تروريسم و سلاحهاي كشتارجمعي (كه كشور آمريكا را تهديد ميكند)، احتمالاً حضور نيروي مشترك در عمليات پشتيباني از مقامات حكومتي و كشوري نيز افزايش خواهد يافت.
افراد
هسته اصلي نيروي مشترك سال 2020 را نيروهاي داوطلبي تشكيل خواهد داد كه همگي آنان از تواناييها و ايثار استثنايي برخوردارند. كيفيت اين افراد از اهميت بهسزايي برخوردار خواهد بود زيرا ميبايد با طيف گوناگوني از ماموريتها و نيازمنديهاي فناورانه مواجه شوند كه مستلزم وفقپذيري، نوآوري، قضاوت دقيق، آيندهنگري و داشتن يك درك چندفرهنگي (شناخت فرهنگهاي مختلف) خواهد بود. كشور همچنان متكي به افراد با استعداد و با شخصيت خواهد بود كه داراي اخلاق ازخودگذشتگي هستند.
افراد ما به فراگيري مهارتهاي بسياري نياز خواهند يافت. نيروهاي نظامي در تكميل توانمنديهاي اعضاي متخصص خود و شايستگيهاي محوري سازمان، نقش مهمي را بر عهده خواهد داشت. علاوه بر اين، هر يك از اعضاي نيروي كل بايد به عنوان عضوي از يك گروه مشترك، از آمادگي لازم جهت استفاده از تخصصها در انجام طيف وسيعي از ماموريتها و در صورت لزوم، از چابكي ذهني كافي براي گذار از آمادگي جنگي به ايجاد شرايط صلح (در يك نبرد واقعي) برخوردار باشد. بنابراين فرماندهان نيروي مشترك، نيروهايي كاملاً قدرتمند و همافزا در اختيار خواهند داشت كه قادر به ايجاد برتري در تمامي ابعاد عمليات نظامي ميباشند.
براي انجام ماموريتهاي نظامي سال 2020، به وجود افرادي نياز داريم كه قادر به ايجاد نوآوريهاي فناورانه و فكري، و بهرهگيري از آنها باشند. اين افراد در برابر مسؤوليتهاي مهم سطح تاكتيكي سازمان به چالش طلبيده خواهند شد؛ به همين جهت بايد از قدرت تصميمگيري با درنظرگرفتن توامان الزامات عملياتي و الزامات استراتژيك, برخوردار باشند. چشمانداز ما در رسيدن به برتري همهجانبه و تحول توانمنديهاي عملياتي، الزامات مهمي را پيشروي ما در آموزش و تربيت افراد قرار ميدهد.
تاكتيكهاي عمليات اطلاعاتي، هماهنگي در عملياتهاي بينسازماني و چندمليتي، توام با پيچيدگي تسليحات و تجهيزات مدرن جنگي، همگي به وجود افرادي نياز دارند كه در رعايت و بكار گيري دقيق استانداردها، هم بااستعداد و هم تعليميافته باشند. انجام عمليات سريع و پراكنده نيز به وجود مردان و زناني نياز دارد كه بخشي از يك گروه منسجم بوده، و در عين حال قادر باشند براي تحقق اهداف نظامي فرماندهان، به طور مستقل به انجام عمليات نظامي بپردازند. تكامل حوزههاي كاركردي جديد همچون عمليات فضايي و عمليات اطلاعاتي، مستلزم توسعه مسير شغلي متخصصان و ايجاد فرصتهاي رهبري در سطوح مديريتي براي آنان (در زمينه خودشان) خواهد بود. تركيب آموزش و تجربه موجب تشكيل نيرويي خواهد گرديد كه توانايي حضور (نظامي) فوري در تمامي نقاط جهان توام با عملكرد اثربخش را دارد.
نيروي مشترك سال 2020 ، در استخدام و حفظ افراد برجسته لازم جهت برآورده ساختن اين نيازمنديها، با چالشهاي جدي مواجه خواهند بود: نخست اينكه، توسعه آموزشهاي غيرنظامي و گسترش فرصتهاي شغلي، از تعداد داوطلباني كه خواستار عضويت در نيروهاي مسلح هستند، ميكاهد. براي حصول اطمينان از جذب افراد مورد نياز و داراي كيفيت بالا، بر استاندارد زندگي اعضاء و استراتژي پاداشدهي رقابتي متمركز خواهيم شد.
ثانياً درصد رو به رشد تعداد اعضايي كه داراي افراد تحت تكفل هستند، نيازمند بهكارگيري برنامههاي پشتيباني خانوادهگرا و داراي ثبات بالا، و نيز نظارت شديد بر نحوه تاثير سرعت عمليات خواهد بود. بالاخره اينكه، وابستگي شديد به نيروهاي ذخيره نيازمند آن است كه به مسائل اعضاي ذخيره خود و كارفرمايان فصلي آنها در زمينه تاثير اين امر بر مشاغل غيرنظامي آنان، بپردازيم. وزارت دفاع و نيروهاي مسلح بايد بطور مستقيم اين چالشها را مورد بررسي قرار دهد.
عمليات نظامي نيازمند ايثار و ازخودگذشتگيهاي چشمگير در بدترين شرايط ممكن است. نيروهاي ما كه متشكل از متخصصان نظامي مجهز به سلاح شهامت، توان و عقل هستند، علي رغم پيچيدگي و سرعت عمليات آينده، سرانجام به پيروزي و موفقيت دست خواهد يافت.
سازگاري
سازگاري (تعامل پذيري)، اساس عمليات بينسازماني، چندمليتي و مشترك است. نيروي مشترك در جهت دستيابي به سطحي بهينه از قابليت تعامل پذيري، گامهاي بلندي را برداشته است، اما بايد تلاشهاي هماهنگتري نيز در جهت بهبود و اصلاح مداوم امور صورت پذيرد. اين بهبودها شامل اصلاح دكترين مشترك و نيز توسعه بيشتر فناوريها و فرآيندهاي مشترك ميباشد. تمرينات، تبادل نيروي انساني، توافق در رويههاي عملياتي استانداردشده، و آموزش و يادگيري انفرادي و برنامه ريزي موجب تقويت و نهادينه شدن بيشتر اين توانمنديها خواهد شد. براي نيروي مشترك سال 2020 ، سازگاري به ويژه در حوزههاي ارتباطي، واحدهاي مشترك لجستيك و اشتراك اطلاعات، الزامي است. بايد سيستمهاي اطلاعاتي و تجهيزاتي كه امكان شكلگيري يك تصوير عملياتي مشترك را فراهم ميآورند، در قالب شبكههايي طراحي شوند كه تمامي افراد ذيصلاح به آن دسترسي داشته باشند.
سازگاري (تعاملپذيري)
توانايي سيستم ها، واحدها، يا نيروها جهت ارائه و يا پذيرش خدمات از ساير سيستمها، واحدها يا نيروها و استفاده از اين خدمات به گونهاي كه اين تعامل، آنها را قادر سازد بطور اثربخش با يكديگر به عمليات پردازند.
اگر چه سازگاري فني ضروري است، اما براي اطمينان از عمليات اثربخش كافي نيست؛ بلكه بايد عناصر سازماني و رويهاي نيز مورد تاكيد قرار گرفته و تصميمگيرندگان نيز در تمامي سطوح, توانمنديها و محدوديتهاي يكديگر را درك كنند. آموزش و يادگيري، تجربيات و تمرينها، برنامهريزي اشتراكي و برقراري روابطي ماهرانه در كليه سطوح نيروي مشترك، نه تنها موجب غلبه بر موانع فرهنگ سازماني و اولويتهاي متفاوت ميشود، بلكه به اعضاي گروه مشترك نيز ياد خواهد داد كه قدردان توانمنديهاي همهجانبه نيروي نظامي موجود، باشند.
نيروي مشترك آينده از فناوريهاي كاملاًجذبشده و ساختارهاي سازماني وفقپذيري برخوردار خواهد بود كه به افراد تعليمديده و مجرب، امكان ايجاد و توسعه فرآيندها و رويههاي سازگار، مشاركت در برنامهريزيهاي جمعي و تطبيق با شرايط بحراني خاص را (درمواقع لزوم) ميدهد. اين ويژگيها، نه تنها براي نيروي مشترك بلكه براي عملياتهاي بينسازماني و چندمليتي نيز حياتي محسوب ميشوند.
عمليات چندمليتي
از آنجايي كه متحدان چندمليتي ما داراي سطوح مختلفي از فناوري خواهند بود اتخاذ رويكردي مناسب در زمينه سازگاري (تعامل پذيري) كه بتواند پاسخگوي طيف گسترده اي از نيازها و توانمنديها را باشد، ضروري است. متحدان كه از نظر تكنيكي پيشرفتهتر ميباشند، از سيستمها و تجهيزاتي برخوردار خواهند بودكه اساساً سازگار بوده و آنها را قادر ميسازد تا در جهت نيل به عملكردي كارآمد، با كليه سطوح نيروي نظامي آمريكا، به تبادل و اشتراكگذاري اطلاعات مبادرت نمايند.
عمليات چندمليتي
عبارتي كلي است براي تشريح اقدامات نظامي هدايتشده بوسيله نيروهاي دو يا چند ملت، كه معمولاً در يك ساختار ائتلافي يا اتحادي انجام ميشوند.
با اين همه، ما بايد قادر به همكاري با متحدان و رقباي ائتلافي خود كه ممكن است از نظر فناوري (و بويژه در سطح تاكتيكي) ناسازگار هم باشند، باشيم. علاوه بر اين، بسياري از متحدان آينده ما، توانمنديهاي حائز اهميت و خاص را در اختيار خواهند داشت كه ميتوان آنان را در قالب يك طرح عملياتي مشترك يكپارچه نمود. در عين حال، وجود اين ارتباطات به معناي دسترسي بدونمحدوديت به اطلاعات نمي باشد. ما و متحدان چندمليتي ما، همچنان خواهيم كوشيد برمبناي نگرشي معقول و منصفانه به حفاظت از اطلاعات و منابع اطلاعاتي حساس ادامه دهيم.
فرماندهي و كنترل موثر، همواره يكي از ابزارهاي ضروري جهت توسعه موفقيتآميز چشمانداز مشترك عمليات چندمليتي به شمار ميآيد. پيشرفتهاي فناورانهاي كه سيستمهاي اطلاعاتي متحدان را به يكديگر وصل ميكنند، پيوندهايي را شكل ميدهند كه به تصوير عملياتي مشتركي انجاميده و نحوه فرماندهي و كنترل را ارتقاء ميبخشد. به هر تقدير اشتراك اطلاعاتي كه جهت بهبود سرعت عمليات چندمليتي يكپارچه مورد نيازند، به مقدار زيادي متكي بر درك مشترك رويههاي عملياتي و سازمانهاي سازگاراست. فرماندهان ميبايست از توانايي ارزيابي اطلاعات در يك بافت چندمليتي، برخوردار باشند. اين بافت تنها در صورتي درك ولحاظ خواهد شد كه توانمنديها و ارتباطات منطقهاي كافي در ستاد فرماندهي موجود باشد. بايد ويژگيهاي فرهنگي، سياسي، نظامي و اقتصادي يك منطقه عميقاً درك شده و حفظ شوند. توسعه اين درك، وابسته به آموزش و فراگيري مشترك، به خصوص با متحدان كليدي بوده و ممكن است به تغييرات سازماني نيز نياز داشته باشد. بنابراين اثربخشي كلي عمليات چندمليتي وابسته به سازگاري ميان سازمانها، فرآيندها و فناوريها است.
عمليات بينسازماني
اصلي ترين چالش فرا روي عمليات بينسازماني اين موضوع است كه عليرغم گوناگوني فرهنگها، تضارب منافع، و اولويتهاي متفاوت سازمانهاي درگير وسهيم (كه استقلال، آزادي عمل و بي طرفي خود را حفظ ميكنند،) بتوانند به يك وحدت عمل دست يابند. به علاوه اين سازمانها ممكن است فاقد ساختار و منابع لازم جهت پشتيباني از كانونهاي ارتباطي بسيط يا فناوري يكپارچه باشند. در اين محيط و در نبود روابط فرماندهي رسمي، نيروي مشترك آينده بايد در بهبود روابط، برنامهريزي، ايجاد سازگاري (تعامل پذيري) و برقراري ارتباط با شركاي بينسازماني،كاملاً فعالانه عمل كند. اين عوامل در تمامي ابعاد عمليات بينسازماني، به ويژه در زمينه تهديدات مستقيم كه متوجه شهروندان و تأسيسات سرزمين آمريكا است از اهميت فوقالعادهاي برخوردار ميباشند.
اقدامات بينسازماني منسجم، جهت ممانعت، دفاع و واكنش در برابر چنين حملاتي، حياتي است. نيروي مشترك بايد مهياي حمايت از مسئولان غيرنظامي در راستاي تحقق خواستههاي شهروندان آمريكايي و برآوردهساختن اهداف تعيينشده توسط مقامات فرماندهي ملي باشد.
هماهنگي بينسازماني
از نگاه وزارت دفاع عبارتست از: هماهنگي عناصر اين وزارتخانه با سازمانهاي دولتي، غيردولتي, خصوصي داوطلب، منطقهاي و سازمانهاي بين المللي در راستاي تحقق يك هدف معين.
تمامي سازمانها از داراييهاي اطلاعاتي منحصربهفردي برخوردارند بطوريكه ميتوانند در ترسيم تصوير عملياتي مشترك و پشتيباني از اقدامات واحد مشاركت داشته باشند. به علاوه اين سازمانها همچنين داراي نيازمنديهاي اطلاعاتي منحصر به فردي نيز ميباشند. به اشتراكگذاري اطلاعات با اعضاي ذيصلاح و يكپارچهسازي اطلاعات تمامي منابع، امري ضروري است. شناخت و درك نيازمنديها و داراييهاي ديگران نيزحياتي است. مهمتر آن كه، ارتباطات تجربي بايد از طريق آموزش در كنار همكاران بينسازماني بالقوه، در جهت پشتيباني از روابط بلندمدت، برنامهريزي جمعي قبل از بروز بحرانها، و شكلگيري رويهها و فرآيندهاي سازگار، توسعه يابند.
همانند همكاران چندمليتي، سازگاري (تعامل پذيري) در تمامي حوزههاي تعاملي در جهت دستيابي به عمليات بينسازماني موثر نيزامري اساسي به شمار ميآيد.
مفاهيم عملياتي
مانورهاي برتريجويانه
نيروي مشتركي كه قادر به انجام مانور برتريجويانه باشد داراي سرعت و چابكي فوقالعاده در موضعگيري و جابجايي نيروها در مواضع بسيار پراكنده، در راستاي دستيابي سريع و قاطع به اهداف خواهد بود. به كارگيري مانورهاي برتريجويانه ميتواند مستقيماً موجب رسيدن به اهداف گردد، اما ميتواند بكارگيري مفاهيم عملياتي ديگر را نيز تسهيل كند. به عنوان مثال مانورهاي برتريجويانه ممكن است براي بيرون راندن نيروهاي دشمن استفاده شده و در نتيجه، دشمن از طريق نبرد دقيق منهدم و نابود گردد. ساليان مديدي است كه كسب برتري موضعي يك كاركرد مانورهاي عملياتي در فواصل استراتژيك به شمار ميرود.
بايد يگانهاي مستقر در خارج يا در آمريكا بتوانند به صورت انبوه وارد عمل شده و مستقيماَ در صحنههاي عملياتي تاثير گذارند. برتري اطلاعاتي از طريق توانمندسازي طرحريزي تطبيقپذير و همروند، هماهنگسازي واحدهاي بسيار پراكنده، گردآوري بازخوردهاي بهموقع از وضعيت، موقعيت و اقدامات يگانهاي تحت امر، و پيش بيني وقايعي كه منجر به انجام ماموريتها ميگردد، از اجراي مانورهاي برتريجويانه پشتيباني ميكند. نيروي مشترك همچنين قادر خواهد بود تا با همكاري شركاي چندمليتي و بينسازماني خود (كه هر يك توانمنديها و تعهدات مختلفي دارند)، به طرح ريزي و هدايت مانورهاي برتريجويانه بپردازد.
مانورهاي برتريجويانه
عبارتست از توانايي نيروهاي مشترك در دستيابي به برتري موضعي با سرعتي سرنوشتساز و چابكي عملياتي خيرهكننده در جهت تحقق ماموريتهاي نظامي محوله. عمليات مشترك و وسيع هوايي، زميني، دريايي و آبي- خاكي و ويژه در كنار نيروهاي فضايي كه از توانمندي بسط و انبوهسازي نيرو يا نيروها و پوشش آتش موردنياز در عملياتهاي رزمي و غيررزمي برخوردارند، تضمين مينمايد كه ما از طريق بكارگيري توانمنديهاي اطلاعاتي، فريبدهي، درگيري، تحركپذيري و ضدتحركپذيري، برتري و مزيت خود را در طيف گستردهاي از عملياتهاي نظامي حفظ نماييم.
توانمندي گردآوري سريع نيرو يا نيروها (و اجتناب از تاثيرات نيروهاي پراكنده) به فرماندهان نيروي مشترك اين امكان را ميدهد تا به كنترل فضاي ميدان نبرد در زمان و مكان مناسب اقدام نمايند. توانايي دستيابي به برتري موضعي در درگيريها، فرماندهان را قادر ميسازد تا از قدرت رزمي سرنوشتساز استفاده كنند و دشمن را ناگزير به واكنش در يك وضعيت انفعالي و يا دست كشيدن از جنگ نمايند. در ساير شرايط، اين امر نيروها را قادر ميسازد تا به تصرف مواضع كليدي به منظور شكلدهي به روند وقايع و كاهش درگيريها يا واكنش قاطع در صورت وقوع درگيري و جنگ بپردازد. اين توانمندي, در مواقع صلح نيز ميتواند دشمنان بالقوه را تحت تاثير قرار داده و به همپيمانان و متحدان اطمينانخاطر بخشد.
مانور برتريجويانه، وراي حضور فيزيكي نيرو، تاثيرات عميقي بر اذهان مخالفان (و ديگران) درمنطقه عملياتي وارد ميآورد. اين ضربه و تاثير، ابزاري در دست فرمانده نيروي مشترك در تمامي ابعاد عملياتهاي نظامي ميباشد. به عنوان مثال، در يك درگيري، حضور يا پيشبيني حضور يك نيروي قاطع، باعث ميشود تا دشمن پس از مقاومتي كوتاه، تسليم شود. وجود اين نيروي قاطع و سرنوشتساز در خلال يك ماموريت حفظ صلح، ممكن است انگيزهاي براي ايجاد حسننيت در مذاكرات باشد و يا از بوجود آمدن آشوب داخلي جلوگيري كند. فرمانده جهت ايجاد چنين تاثيري، ميتواند بدون نياز به حركت فيزيكي نيرويها، از عمليات اطلاعاتي (به عنوان چند برابر كننده نيرو) كمك گرفته و به نمايش توان رزمي موجود بپردازد. فرمانده نيروي مشترك قادر خواهد بود از اثرات بالقوه و بالفعل مانور برتريجويانه جهت دستيابي به بيشترين منافع بهره گيرد.
نبرد دقيق
به بيان ساده، نبرد دقيق، نبرد نتيجهمحور (تاثيرمحور) است كه به تمامي انواع عملياتها مربوط ميشود. موفقيت آن وابسته به تحليلي عميق براي شناسايي و موقعيتيابي مراكز و اهداف بحراني است. ويژگي محوري نبرد دقيق، پيوند ميان حسگرها، سيستمهاي پرتاب و تاثيرات آنهاست. در نيروي مشترك آينده، اين ارتباط در بين نيروهاي مسلح به وجود خواهد آمد و در موقع مناسب با توانمنديهاي كاربردپذيري چندمليتي و شركاي بينسازماني هماهنگ خواهد شد. محصول نهايي يعني “سيستمي از سيستمها” ، گستردهترين دامنه از توانمنديها را جهت مواجهه با هر وضعيتي (شامل هر دو نوع تسليحات متحرك و ثابت كه توانمندي ايجاد اثرات مخرب و غيرمخرب مورد انتظار را دارند) براي فرماندهي فراهم مينمايد .
مفهوم نبرد دقيق، گستردهتر از مورد اصابت قراردادن اهداف با مهمات انفجاري است. برتري اطلاعاتي، باعث ارتقاي توانمندي فرمانده مشترك در درك موقعيت، تعيين تاثيرات مورد انتظار، انتخاب يك سري اقدامات و نيروهايي براي اجراي آن، ارزيابي دقيق تاثيرات آن اقدامات، و در صورت لزوم درگيري مجدد با به حداقل رساندن خسارات ضمني آن، خواهد شد. فرمانده, در جريان درگيري، از نبرد دقيق، جهت دستيابي به تاثيرات مخرب و غيرمخرب در راستاي اهداف درگيري سود خواهد جست. اين اقدام، ميتواند شامل تخريب يك هدف با استفاده از نيروهاي متعارف، استقرار گروه عمليات ويژه يا حتي اجراي يك ماموريت عمليات رواني جامع، باشد. در ساير موارد، نبرد دقيق ممكن است به منظور تسهيل انجام مانور برتريجويانه ونبرد سرنوشتساز نزديك بكار رود. فرمانده ممكن است از سلاحهاي غيرمتحرك استفاده كند، به ويژه در حوزه هايي مانند عمليات اطلاعاتي كه اهداف آن ممكن است رهبران كليدي دشمن يا آرايش دستهها و يا افكار عمومي و روحيه دشمن باشد.
نبرد دقيق
به توانايي نيروهاي مشترك در موقعيتيابي، مراقبت، تشخيص و رديابي اهداف، انتخاب، سازماندهي و بكارگيري سيستمهاي مناسب، ايجاد تاثيرات مورد نظر، ارزيابي نتايج و درگيري مجدد با سرعت قاطع و سرعت عملياتي برتر در مواقع مورد نياز (در انواع عملياتهاي نظامي) گفته ميشود.
در موقعيتهاي غيررزمي، فعاليتهاي نبرد دقيق به طور طبيعي بر اقدامات غير مخرب تمركز دارد. به عنوان مثال ميتوان از طريق اين اقدام، شرايط بيثبات را متعادل كرد، بر عمليات اطلاعاتي كاذب غلبه كرد و يك گروه پناهنده را به ايستگاههاي امدادي هدايت كرد. توانمندي نبرد دقيق، بدون توجه به كاربردش در عمليات رزمي يا غير رزمي، به فرماندهي اجازه ميدهد كه موقعيت يا صحنه جنگ را به شكلي تنظيم نمايد كه با به حداقل رساندن مخاطرات نيروهاي دوست خودي و اثربخش ترين بهره برداري از منابع، به تاثيرات مورد نظر دست يابد.
لجستيك متمركز
لجستيك متمركز، با تضمين ارسال تجهيزات مناسب، آذوقه و نيروي انساني به ميزان مناسب، در مكان مناسب و در زمان مقتضي جهت پشتيباني از اهداف عملياتي، باعث ايجاد توانمندي نظامي ميشود. چنين لجستيكي، محصول بهبود انقلابي در سيستمهاي اطلاعاتي، نوآوري در ساختارهاي سازماني، فرآيندهاي مهندسيمجدد شده و پيشرفت فناوريهاي ترابري ميباشد. چنين تحولي طي تغييرات زمانبندي شده براي يك افق كوتاهمدت آغاز شده است (وقايع مشخص شده در جدول صفحه بعد) كه تحقيق نهايي پتانسيل كامل لجستيك متمركز را تسهيل ميكند.
لجستيك متمركز، تمامي كاركردها و واحدهاي لجستيك را بهگونهاي اثربخش و از طريق سيستمهاي اطلاعاتي پيشرفته (كه رويت پذيري بلادرنگ كل تجهيزات را با يك تصوير عملياتي مشترك يكپارچه ميسازند)،پيوند ميدهد. اين سيستمها، ابزارهاي پيشرفته پشتيباني از تصميم را در راستاي بهبود امور تحليل، طرح ريزي و پيشبيني نيازهاي صحنه جنگ تركيب مينمايد.
بهعلاوه اين سيستمها، ارتباط پيوستهتري با بخش تجاري برقرار ميكنند تا از تجربيات كسب و كاري پيشرفته كاربردپذير و اقتصادهاي تجاري سود ببرند. تركيب اين توانمنديها با ساختارها و فرآيندهاي سازماني نوآورانه، منجر به اصلاح چشمگير مديريت نقطه به نقطه (نقاط پاياني) كل سيستم لجستيك ميشود و امكان كنترل بلادرنگ و دقيق خط ارتباطي لجستيك را به منظور پشتيباني از اولويتهاي فرمانده نيروي مشترك، فراهم ميكند.
لجستيك متمركز
عبارت است از توانايي تامين نيروي انساني، تجهيزات و آذوقه مناسب براي نيروي مشترك در زمان و مكان مناسب (در تمامي انواع عمليات نظامي). اين هدف از طريق سيستم اطلاعاتي بلادرنگ و مبتني بر وب تحقق مييابد بطوريكه اين سيستم امكان رويت پذيري كل تجهيزات را به عنوان بخشي از تصوير عملياتي مشترك فراهم ميكند و ارتباطي اثربخش بين اپراتور (متصدي) و مسؤول لجستيك در درون نيروهاي مسلح و سازمانهاي پشتيباني، برقرارمي نمايد. لجستيك متمركز از طريق نوآوريهاي تحولساز درسازمانها و فرآيندها، ازتمامي كاركردهاي نيروي مشترك حمايت ميكند.
افزايش سرعت، ظرفيت و كارايي سيستمهاي ترابري پيشرفته درآينده، باعث بهبود فزاينده پيادهسازي، توزيع و استقرار و تداوم (لجستيك) خواهد شد. روابط پشتيباني دوجانبه و طرحريزي مشترك، امكان همكاري بهينه با متحدان چندمليتي و بينسازماني را فراهم خواهد ساخت.
نتيجهاي كه عايد نيروي مشترك آينده خواهد شد، ارتباط بهبوديافته ميان عمليات و لجستيك است كه منجر به ارائه تجهيزات به نيرو در زمان مقررميشود. اين كارايي و اثربخشي عملياتي در حال بهبود, همراه با افزايش اعتماد جنگاوران به اين توانمنديهاي جديد، در نهايت به كاهش ملزومات پايداري و آسيبپذيري خطوط ارتباطي ميانجامد و در عين حال باعث تناسب قواره لجستيك و كاهش بالقوه نقاط لجستيكي ميشود. توانمندي لجستيك متمركز، به گونهاي اثربخش از نيروي مشترك در صحنه رزم، پشتيباني ميكند و عنصر اصلي عمليات در ارائه كمكهاي بشردوستانه يا امدادرساني (و يا فعاليتهاي ديگر در تمامي انواع عملياتهاي نظامي)محسوب ميشود.
سير تحول لجستيك متمركز
سال 2001: پيادهسازي سيستمها جهت ارزيابي اعتماد مشتريان از ابتدا تا انتهاي زنجيره لجستيك با استفاده از پارامتر سنجش زمان انتظار مشتري.
· سال 2002: پيادهسازي توانمنديهاي ارسالي زماندار، با استفاده از يك سيستم سادهي اولويت بندي بر اساس تاريخ تحويل مورد نياز مشتري.
· سال 2004: پيادهسازي فناوريها و سيستمهاي اطلاعاتي شناسايي خودكار آرايشپذير و ثابت كه امكان مشاهده دقيق و اجرايي كليه امكانات (و داراييها) را فراهم ميآورند.
· سال 2004 براي نيروهاي آرايشيافته (اوليه) و سال مالي 2006 (براي بقيه نيروها): پياده سازي محيط داده اي مشترك مبتني بر وب براي تضمين توانمندي نيروهاي مشترك به منظور اتخاذ تصميمهاي مطمئن و بهموقع لجستيكي.
حفاظت همهجانبه
نيروهاي نظامي ما بايد بتوانند عليرغم استفاده دشمنانمان از سلاحهاي بسيار متنوع (همچون تسليحات كشتار جمعي)، هدايت عمليات اطلاعاتي يا حملات تروريستي و وجود تهديدات نامتقارن در جريان هر مرحله از عمليات، هدايت عملياتهاي قاطع و سرنوشتساز را در دست داشته باشند. افراد ما و ديگر منابع نظامي و غيرنظامي موردنياز براي هدايت موفقيتآميز عمليات، بايد در هر مكاني كه هستند (از استقرار گرفته تا نبرد و رزم و استقرار مجدد)، همواره حفاظت شوند. حفاظت همهجانبه، موقعي وجود دارد كه نيروي مشترك بتواند قاطعانه ماموريت خود را با درجه قابل قبولي از مخاطره در حوزههاي فيزيكي و اطلاعاتي انجام دهد.
توانمندي حفاظت همهجانبه دربردارنده آرايه كاملي از اقدامات نظامي و غيرنظامي در عمليات آفندي و پدافندي است كه توانمندساز آن برتري اطلاعاتي است. حفاظت همهجانبه مبتني بر تمهيدات پدافندي عامل و غيرعامل است: پدافند موشكي در صحنه و احتمالاً پدافند موشكي محدود ايالات متحده، تدافع آفندي، رويههاي امنيتي، تمهيدات ضدتروريستي، جمعآوري و ارزيابي پيشرفته اطلاعات، تداركات اضطراري، هوشياري امنيتي شديد و استراتژيهاي نبرد پيشدستانه. بهعلاوه حفاظت همهجانبه، مراقبت از پشت جبهه، لجستيك و توانمنديهاي كليدي در موقعيتهاي ديگر را نيز در بر ميگيرد. حفاظت از محتواي اطلاعات و سيستمهايي كه براي موفقيت در عمليات (افزايش مراقبت در مسائل ضد اطلاعاتي و امنيت اطلاعات)، نيز الزامي حياتي است. نيروي مشترك 2020 توانمنديهاي حفاظتي متحدان چندمليتي و بينسازماني (كه در دسترس هستند) را يكپارچه خواهد كرد و به نيازمنديهاي آنها در صورت امكان پاسخ خواهد داد. فرماندهان، ميزان مخاطرات حين بكارگيري تمهيدات حفاظتي در يك عمليات را ارزيابي و مديريت خواهند كرد تا از سطح ايمني و سازگاري با ساير اهداف ماموريتي (تمامي تجهيزات و منابع) اطمينان حاصل كنند.
بنابراين براي فرمانده نيروي مشترك يك معماري يكپارچه حفاظتي فراهم خواهد شد كه به طور اثربخشي مخاطرات نيروي مشترك و ديگرمنابع را مديريت كرده و همكاري در تمام ردههاي نيروهاي ما و نيروهاي متحدان چندمليتي و بينسازماني را تقويت خواهد كرد. نتيجه اين كار بهبود آزادي عمل براي نيروهاي خودي و حفاظت بهتر در تمام ردهها خواهد بود.
حفاظت همهجانبه
عبارتست از توانايي نيروي مشترك براي حفاظت از افراد و ديگر منابعي كه براي اجراي قاطعانه وظايف محوله موردنياز هستند. حفاظت همهجانبه از طريق انتخاب و بكارگيري آزموده تهميدات چندلايه فعال و غيرفعال در حوزههاي هوا، زمين، دريا، فضا و اطلاعات در تمامي انواع عملياتهاي نظامي (توام با سطح قابل قبولي از مخاطره)، به دست ميآيد.
عمليات اطلاعاتي
عمليات اطلاعاتي دردستيابي به برتري همهجانبه ضروري است. نيروي مشترك بايد توانمندي رهبري و هدايت عملياتهاي اطلاعاتي را داشته باشد كه هدف از آن تسهيل و حفاظت از فرآيندهاي تصميمگيري آمريكا بوده و در مقابل، باعث سلب چنين تواناييهايي از دشمنميشود. اگر چه اقدامات و توانمنديهاي بهكارگرفتهشده براي رهبري عمليات اطلاعاتي جزء كاركردهاي سنتي نيروهاي نظامي محسوب ميشود، اما سرعت تغيير در محيط اطلاعاتي حكم ميكند كه چشمانداز خود را وسعت بخشيده ومفاهيم و استراتژيهاي گستردهتري را در حوزه عمليات اطلاعاتي مورد نظر قرار دهيم.
بايد بدانيم كه دشمنان ”غيرسنتي“ كه وارد درگيريهاي ”غيرسنتي“ ميشوند، به طور ويژه در حوزههاي اطلاعاتي حائز اهميت هستند. آمريكا و نيروهاي آمريكايي در سرتاسر دنيا، صرفنظر از سطح و درجه درگيري در سايرحوزههاي عملياتي، مستمراً در معرض حملات اطلاعاتي قرار دارند. كساني كه چنين حملاتي را تدارك ميبينند، ديگر در مفهوم سنتيِ دشمن نظاميِ داراي لباس فرم، جاي نميگيرند. بهعلاوه، اقدامات حوزه عملياتهاي اطلاعاتي، اقداماتي هستند كه دامنه آنها از تخريب فيزيكي تا عمليات رواني و تا دفاع شبكهاي و رايانهاي گسترش مييابد. يكپارچهسازي عمليات اطلاعاتي با ساير عملياتهاي نيرو مشترك، به خاطر لزوم درك بسياري از متغيرهاي درگير با آن، به امري پيچيده مبدل شده است.
عمليات اطلاعاتي
اقداماتي است كه جهت تحت تاثير قراردادن اطلاعات و سيستمهاي اطلاعاتي دشمن در عين دفاع از اطلاعات و سيستمهاي اطلاعاتي خودي، صورت ميگيرند. به علاوه عمليات اطلاعاتي، شامل اقداماتي هم ميشود كه در يك موقعيت مبهم يا غيررزمي به قصد حفاظت از اطلاعات و سيستمهاي اطلاعاتي خودي وبراي تحت تاثير قراردادن اطلاعات و سيستمهاي اطلاعاتي هدف انجام ميگيرد.
درك ما از روابط متقابل بين اين متغيرها و تاثير آنها بر عمليات نظامي، ماهيت عمليات اطلاعاتي را در سال 2020 مشخص خواهد كرد. فرمانده نيروي مشترك، عمليات اطلاعاتي را در مواجهه با يك دشمن در طول يك درگيري يا مشاركت در علميات امدادرساني رهبري ميكند. چنين عملياتي، هنگامي كه موقعيت ايجاب ميكند، با عمليات چندمليتي و بينسازماني هماهنگ و همروند خواهند شد. توانمنديهاي نوين آفندي مانند تكنيكهاي حملات شبكهاي و رايانهاي در حال تكامل هستند. اقداماتي همچون تضمين اطلاعات، پدافند رايانهاي و ضدفريب، از فرآيندهاي تصميمگيري ما حفاظت خواهند كرد؛ اين كار از طريق خنثيسازي مديريت مكارانه دشمن و تلاش او براي جمع آوري اطلاعات ونيز حمله مستقيم به سيستمهاي اطلاعاتي ما، صورت ميگيرد. از آنجايي كه هدف نهايي عمليات اطلاعاتي ”انسان تصميمگيرنده“ است، بالتبع فرمانده نيروي مشترك در ارزيابي دقيق تاثيرات اين عملياتها با مشكل مواجه خواهد شد. برآورد خسارات نبرد در يك عمليات اطلاعاتي، كار مشكلي است و ميبايد از طريق تمرينها و تجربيات دقيق انجام شود.
تداوم تكامل عمليات اطلاعاتي و محيط اطلاعات جهاني، باعث حفظ دو الزام ذيل ميشود: نخست اينكه عملياتي كه در حوزه اطلاعات انجام ميشود، به اندازه عملياتهايي كه در حوزه دريا، زمين، هوا و فضا انجام ميگيرند، اهميت پيدا خواهند كرد. اين گونه عملياتها به نحو تفكيكناپذيري به لجستيك متمركز، حفاظت همهجانبه، نبرد دقيق، مانور برتريجويانه و نيز فرماندهي و كنترل مشترك ارتباط مييابند. درعين حال ممكن است عمليات اطلاعاتي به حوزه ماموريتي جداگانهاي مبدل گردد كه نيازمند نيروهايي داراي سازمانهاي طراحيشده و متخصصان تربيتشده باشد.
متغيرهاي عمليات اطلاعاتي
متغيرهاي اصلي عمليات اطلاعاتي عبارتند از:
· تعريف و معناي چندبعدي ”اطلاعات“ : هدف، سلاح، منبع و يا قلمرو عمليات
· سطح اقدام و تاثير مورد نظر: تاكتيكي، عملياتي و استراتژيك يا تركيبي از همه اينها
· هدف از عمليات: تامين اطلاعات، مديريت فريبكارانه، تسلط بر ميدان جنگ، جنگهاي فرماندهي و كنترل، اخلال سيستمي و يا تخريب سيستمي
· ماهيت شرايط: صلح، بحران يا درگيري
بهبود در دكترين، سازمان و فناوري ممكن است منجربه نتايج تعيينكنندهاي شود كه اصولاً از عمليات اطلاعاتي ناشي ميشوند. از آنجايي كه عملياتهاي اطلاعاتي در حال تكامل هستند،آنها نيز مانند ديگر عملياتهاي نظامي بر چند اساس انجام ميشوند: سازگاري با هنجارهاي جامعه ما، ائتلافهاي ما با كشورهاي مردمسالار ديگر و احترام كامل به قوانين درگيري مسلحانه. دوم اينكه، در حوزه اطلاعات، پتانسيل بالايي براي درگيري نامتقارن وجود دارد. آمريكا ازمزاياي فناوريهاي مختلف در محيط اطلاعاتي بهره برده است و احتمالاَ به اين كار ادامه خواهد داد. از آنجاييكه دشمنان بالقوه نيز از مزاياي انقلاب اطلاعاتي بهره ميبرند، حفظ مزيت نسبي براي آمريكا و متحدانش, بسيار دشوار شده است. به علاوه وابستگي روزافزون ما به فرآيندها، سيستمها و فناوريهاي اطلاعاتي، باعث افزايش آسيب پذيريهاي بالقوه ما شده است كه بايد از آنها دفاع شود.
فرماندهي و كنترل مشترك
فرماندهي و كنترل، روش عملي تصميمگيري و جهتدهي به نيروي مشترك است؛ بطوريكه براي يكپارچگي شايستگيهاي محوري نيروهاي مسلح جهت انجام عمليات مشترك اثربخش، ضروري به شمار ميآيد. اهميت فزاينده جنبههاي چندمليتي و بينسازماني اين نوع عمليات، پيچيدگي عملياتي را افزايش داده و باعث افزايش چالشهاي پيش رو در اين گونه عملياتها ميشود. فرماندهي و كنترل شامل كليه امور طرحريزي، جهتدهي، هماهنگي و كنترل نيروها و عمليات است و بر اجراي اثربخش طرح و نقشه عملياتي متمركز است، اما كاركرد محوري آن، تصميمگيري است.
هنگامي كه برتري تصميم وجود داشته باشد، فرماندهي و كنترل بيشترين اثربخشي را داراست. برتري در تصميمگيري، حاصل اطلاعاتِ برتري است كه از فيلتر تجربه فرماندهي، دانش، آموزش و قضاوت گذشته باشد و با تخصص كاركنان پشتيباني و سايرسازمانها، و كارآيي فرآيندهاي مربوطه عجين گردد. اگر چه تغييرات در محيط اطلاعاتي باعث شده است كه برخي فقط بر نقش برتري اطلاعاتي در فرماندهي و كنترل تمركز كنند، اما درك قلمرو كامل تصميمگيريهاي فرماندهي و كنترل، ماهيت همكاري سازماني و به خصوص جايگاه عامل انساني در اين چرخه نيز بسيار ضروري است.
در نيروي مشترك آينده، فرماندهي و كنترل نقش اصلي را در يكپارچهسازي و هماهنگي توانمنديهاي عملياتي و اجزاء نيروهاي مسلح خواهدداشت.
فرماندهي و كنترل
عبارتست از روش عملي تصميمگيري و جهتدهي يك فرمانده شايسته و برگزيده به نيروهاي تحت امر جهت انجام ماموريت. فرماندهي و كنترل كه دربردارنده اموري همچون تعيين افراد، تجهيزات، ارتباطات، امكانات و رويهها است و توسط فرمانده به منظور طرحريزي، هدايت، هماهنگي و كنترل نيروها و عمليات اجراي ماموريت بكار گرفته ميشوند.
با تكامل ماهيت عملياتهاي نظامي، بايد به ارزيابي مداوم ماهيت سازمانهاي فرماندهي و كنترل، سازوكارها، سيستمها و ابزارها پرداخت. دو مساله مهم وجود دارد كه در اين ارزيابي به آنها پرداخته ميشود فرآيندها وساختار فرماندهي، و سيستمهاي اطلاعاتي و فناوريهايي كه اين ساختارها و فرآيندها را به شكل مطلوب پشتيباني ميكنند. در راستاي اين دو عامل، بايد ايدهها و توانمنديهاي ذيل بهعنوان تسريع كننده تغييرات در دكترين، سازمان و آموزش مورد بررسي و آزمايش قرار گيرند:
· در راستاي دستيابي به هدايت و هماهنگي منعطف و وفقپذير نيروها و حسگرها، فرماندهان به درك وسيعي در مورد توانمنديهاي عملياتي نوين و ابزارهاي پشتيباني نوين (كه اغلب بسيار خودكار هستند) نياز خواهند داشت.
· افرادي كه از فرماندهان پشتيباني ميكنند بايد طوري سازماندهي و تربيت شده باشند كه از توانمنديهاي نوين بهرهمند شوند. فرماندهان و نيروها بايد در مواجه با ايرادات فناوري، توانايي فرماندهي و كنترل خود را حفظ نمايند.
· فرماندهان بايد قادر به تدوين و انتشار مقاصد خود بر اساس دانشِ (آگاهيِ) روزآمد از موقعيت موجود در صحنه نبرد باشند.
· بايد ستاد فرماندهي نيروي مشترك (به صورت پراكنده وقابل بقا) قادر به هماهنگي واحدها و عملياتهاي پراكنده باشد. ستادهاي فرماندهي تابعه، كوچك، چابك، متحرك، پراكنده و شبكهاي خواهند بود.
· عمليات سريعتر، انتخابهاي تسليحاتي و اثرگذاري بيشتر، و برد بيشتر جنگ افزارها، همگي نيازمند برنامهريزي و اجراي مداوم و همزمان (موازي) در تمامي سطوح خواهد بود.
· توسعه نقش متحدان چندمليتي و بينسازماني، نيازمند توانمنديهاي طرحريزي مشترك، تعاملپذيري وسازگاري فناورانه، و سازوكارهايي براي اشتراك كارآمد اطلاعات ميباشد.
نهايتاً اينكه، به مرور و با رخداد اين موارد و ديگر تغييرات, ما بايد به دقت سه جنبه از عنصر انساني فرماندهي و كنترل را نيز بررسي كنيم. نخست اينكه، رهبران نيروي مشترك بايستي معني انسجام يگان را در زمينه واحدهاي كوچك و پراكنده (كه مقداري روشن شده است) تحليل و درك كنند. دوم اينكه، تصميمگيرندگان، در تمام سطوح بايد الزامات فناوريهاي نويني را كه بطور مداوم در همه شرايط عمل ميكنند (در زماني كه افراد توانايي تحمل مشابه آنها را ندارند) درك نمايند. سوم اينكه، از آنجايي كه فناوريها، سيستمها و رويههاي اطلاعاتي جديد، اطلاعات جزئي و دقيق مشابهي را در تمامي زنجيره فرماندهي جاري ميسازند، رهبران بايستي الزامات مربوط به فرآيندهاي تصميمگيري، آموزش تصميمگيرندگان در تمام سطوح، و الگوهاي و رويههاي سازماني، را درك نمايند. امكان متمركزسازي بيش از حد كنترل و ايجاد قابليت اتخاذ تصميمهايي با تاثير استراتژيك براي رهبران مياني (و پايين)، از اهميت ويژهاي برخوردار است.
اغلب گفته ميشود كه ”فرماندهي“ يك هنر و ”كنترل“ يك علم است (حقيقتي بنيادين كه هميشه درست باقي خواهد ماند). طرز كار ما در مورد فرماندهي و كنترل، بايد بجاي اينكه بر اساس فناوري يا تجهيزات باشد، بر پايه مفاهيم استوار باشد. فرماندهي و كنترل مشترك يك جور ارتباط است (يك نقطه اتصال). فرماندهي و كنترل مشترك، نقشي كانوني را براي نيروي انساني و فناوري، تحول توانمنديهاي عملياتي ما و توانمنديهاي نيروهاي مسلح، بازي ميكند. توسعه فرماندهي و كنترل مشترك اثربخش براي آينده، مستلزم آزمايش سخت و گستردهاي است كه بهطور ويژه بر نوآوري سازماني و تغيير دكترين متمركز است.
اجرا و پيادهسازي
چشمانداز مشترك سال 2010 تاثير عميقي بر توسعه توانمنديهاي نظامي آمريكا گذاشته است. ضمن تشريح اين توانمنديها كه براي موفقيت در سال 2010 ضروري هستند بايد سه اقدام مهم را نيز برشماريم: نخست اينكه چشمانداز مشترك سال 2010، چارچوب و ادبيات مشتركي بين نيروهاي مسلح به وجود آورد تا نيروهاي مسلح بتوانند مشاركت و نقش منحصربهفرد خود را در ايجاد نيروي مشترك بسط و توسعه دهند. دوم اينكه، فرآيندي براي آزمون و آموزش مشترك جهت آزمودن ايدههاي آزمايشي (بهجاي اجراي عملي) ايجاد كرد. در نهايت فرآيندي را به منظور مديريت تحول دكترين، سازمان، آموزش، تجهيزات، رهبري و يادگيري، نيروي انساني و تسهيلات موردنياز براي تحقق چشمانداز آغاز كرديم. چشمانداز مشترك 2020 بر پايه اين مبناي موفق (ديدگاه پيشين) بنا نهاده ميشود و ميكوشد پايداري حركت اين فرآيندها را تداوم بخشد.
پايه و اساس اشتراك، قدرتي است كه از كنارهمقرارگرفتن شايستگيهاي نيروهاي مستقل بدست ميآيد. هدف ما در پيادهسازي چشمانداز مشترك، يكپارچگي بهينه همه نيروهاي مشترك و تاثيرات آنها است. تحقق اين هدف، نيازمند وابستگي متقابل و ائتلاف تمامي نيروهاي رزمي، و دستيابي به سطح ارتقايافتهاي از سازگاري (بويژه در حوزههاي فرماندهي، كنترل و پايداري) است. اين سازگاري (تعاملپذيري) در نهايت منجر به ايجاد يك «كل» ميشود كه از مجموع اجزاي تشكيل دهندهاش، بزرگتر است و در رسيدن به برتري همهجانبه (با مشاركت همه نيروها) نقش خواهد داشت. همافزايي كه از طريق وابستگي متقابل نيروها بدست ميآيد مؤيد آن است كه اشتراك, چيزي بيش از سازگاري (صِرف) است. نيروي مشترك، نيازمند توانمنديهايي فراتر از تركيب ساده توانمنديهاي نيروهاي مسلح است و تجربه مشترك فرآيندي است كه دسترسي به اين توانمنديها را امكانپذير ميسازد.
وزير دفاع براي تضمين يكپارچگي تلاشها و تداوم توسعه و تجربه مفهوم مشترك، فرماندهي كل را به عنوان عامل اجرايي طرحهاي تجربي، آمادهسازي، اجرا و ارزيابي به فرماندهي نيروهاي مشترك منصوب كرد. طرحهاي عملياتي سالانه، بر اينگونه تلاشها و تداوم آزمايش و تجربه، تمركز دارد. نتايج اين چرخه مستمر تجربيات، توصيهها و پيشنهادهاي جامعي است براي تغيير در دكترين، سازمان، آموزش، تجهيزات، رهبري و يادگيري، نيروي انساني، و تسهيلات بطوريكه همه مولفهها به سمت تحول مشترك سوق يابند. فرآيند تجربه و اجرايي كه از تحول در نيروي مشترك پشتيباني ميكند نيز به فعاليتهاي تمريني و تجربي نيروها و فرماندهي رزمي بستگي دارد. چشمانداز نيروها و فرماندهي رزمي نيز (از طريق ارايه رهنمودهايي براي فعاليتهاي مستقل نيروها كه با چشمانداز رياست هماهنگي دارند)، چشمانداز مشترك را مورد پشتيباني قرار ميدهد. بنابراين نيروها در حوزه تجربيات خود، ممكن است پيشنهادهايي با الزامات مشترك ارائه دهند منجر به حركت به سوي يك تجربه مشترك مناسب شود.
از چشمانداز تا تجربه و آزمون
· چشمانداز مشترك 2010 (1996)
· مفهوم عمليات مشترك آينده (1997)
· چالشهاي قرن بيست و يكم و توانمنديهاي عملياتي مورد نظر (1997)
· اجراي برنامه تجربه جنگ مشترك توسط ستادكل به عنوان عامل اجرايي (1998)
· طرح جامع پيادهسازي چشمانداز مشترك (1998)
· سيستم توليد نيازمنديها: CJCSI 3170 (1999)
· طرحهاي جنگيِ تجربه مشترك توسط ستادكل (2000 و 1999)
براي تاثيرگذاري بر تحولات و جهتدهي به تغييرات در راستاي ايجاد توانمنديهاي نظامي مشتركمان، بايد فرآيند تجربه و پيادهسازي دربردارنده تهيه طيف وسيعي از سناريوها و شبيهسازي درگيريهاي فرضي بهمنظور بررسي قالب و شكل عمليات آينده باشد. چنين جستجوي عظيمي جهت يافتن مفاهيم عملياتي مختلف (قابلجايگزيني) ميتواند ارتش آمريكا در انتخاب نوآوريهايي كه با تركيب ايدهها و فناوريهاي نوين بيشترين مزيت را خلق ميكنند ياري رساند. گامهاي سريع اين تغييرات، فرآيند توسعه آتي ”تجربه و پيادهسازي“ را به سمت توانمنديهاي بهبوديافته صحنه نبرد (براي نيروي مشترك) پيش خواهد راند.
محور اصلي پيشرفت از چشمانداز تا تجربه و بعد تحقق، آموزش و يادگيري مشترك است، زيرا اينها اساس تغييرات فكري هستند. بدون تغييرات فكري، در دكترين، سازمانها و رهبران تغيير واقعي صورت نميگيرد. بنابراين فرآيند پيادهسازي وابسته به تركيب مفاهيمي است كه توسط تجربيات درون برنامههاي آموزشي تخصصي مشترك نظامي و تمرينهاي مشترك مورد تأكيد قرار ميگيرند. با اين روش، اعضاي نيروها و يگانهاي مختلف يك گروه مشترك را تشكيل ميدهند كه قادر است در طيف وسيعي از عملياتهاي نظامي، به موفقيت دست يابد.
جمعبندي
اين چشمانداز اساساً بر پايه اين ديدگاه استوار است كه ارتش آمريكا بايد به يك نيروي مشترك با توانمندي برتري همهجانبه مبدل گردد. اساس اين ديدگاه بر چهار موضوع قرار دارد:
1- منافع جهاني آمريكا و تداوم وجود طيف وسيعي از تهديدات بالقوه عليه اين منافع.
2- محوريت فناوري اطلاعات، نه تنها براي تكامل ارتش ما بلكه براي تكامل توانمنديهاي ديگر بازيگران جهاني.
3- بهترينبودن در تمامي عملياتهاي نظامي نيازمند يكپارچگي موفقيتآميز متحدان چندمليتي و بينسازماني، و سازگاري فرآيندها، سازمانها و سيستمها است.
4- تكيه ما بر نيروي مشترك بهعنوان اساس عملياتهاي نظامي آينده آمريكا.
چشمانداز مشترك 2020 بر اساس چشمانداز مشترك 2010 و در ادامه حركت آن بنا نهاده شده است. چشمانداز مشترك 2010 مؤيد تحولاتي است كه در حوزه توانمنديهاي عملياتي جريان دارد و بر اهميت تجربه، تمرين، تحليل، و تفكر ذهني بيشتر، بخصوص در حوزههاي عمليات اطلاعاتي، فرماندهي و كنترل مشترك، و عمليات چندمليتي و بينسازماني تاكيد ميكند.
اين چشمانداز، اهميت فناوري و نوآوري فني را براي ارتش آمريكا و عملياتهاي آن روشن ميسازد. در عين حال تاكيد ميكند كه نوآوري فناورانه، بايد با نوآوري فكري همراه شود كه به ايجاد تغييرات در سازمان و دكترين بيانجامد. تنها در اين صورت است كه ميتوانيم به تمام پتانسيلهاي نيروي مشترك (توانمنديهاي سرنوشتساز در تمامي ابعاد عمليات نظامي) دست يابيم. چنين چشماندازي، به مهارت، تجربه، و آموزش افراد تشكيلدهنده نيروي كل و رهبران آن وابسته است. نوآوريهاي عمدهاي كه بايد در محيط ترسيمشده بوجود آيند را فقط ميتوان از طريق جذب نيرو، توسعه و حفظ زنان و مرداني شجاع، مصمم، و قوي به دست آورد تا تضمين گردد كه ما به دنبال صلح در جهان هستيم، اما در جنگ قاطعيم و در هر گونه درگيري برتر هستيم.
این وبلاگ با هدف ترویج و آموزش مباحث برنامه ریزی استراتژیک و آینده پژوهی در کشور ایجاد شده است. امیدواریم مطالب وبلاگ برای همه علاقمندان نگاه به آینده مفید واقع شود.